تبليغاتX
آرزوی وصال

 

دکتر شریعتی  

 

ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نکن!!

 

خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟ تو محکومي به زندگي

 

 

کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 21:57  توسط شادی | 


بها ر عاشق بود و زمين معشوق ، عشق بي تابي مي آورد و بهار بیتاب

 

 

 بود. زمین اما ارام

 



و سنگين و صبور. زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي گفت :

 



ــ اين راز را با هيچ کس در ميان نگذار . نه با نسيم نه با پرنده نه با

 



درخت . رازها را که بر ملا کني بر باد مي رود و راز بر باد رفته ،

 

 

 رسوايي است.

 



هر دانه رازي بود و هر جوانه رازي . هر قطره باران و هر دانه برف

 



رازی و راز ها بي قرار بر ملا شدن بودند و بهار بي قرار بر ملا

 

 

کردن. زمین اما می گفت .....

 



ــ هيچ مگو ، که خموشي رمز عاشقي است و عاشقي سينه اي فراخ مي

 

 

 خواهد . به فراخي عشق.

 


 


زمين مي گفت : دم بر نياور آن قدر تا اين سنگ سياه الماس شود و اين

 

 

 

 خاک تلخ شکوفه کند.زمین می گفت .......


 


زمستان سرد ، زمستان سوز ، زمستان سنگين و سالخورده و سخت . و

 

 

 بهار در همه ي زمستان

 



صبوري آموخت و صبر و سکوت. و چه روز ها گذشت و چه هفته ها و

 

 

 چه ماه ها . چه ثانيه ها ،

 



سرد و چه ساعت ها ، سخت . بي آنکه کسي از بهار بگويد و بيآنکه

 

 

 کسي از بهار بداند. راز ها

 



در دل بهار باليدند و بار ور شدند و بالا آمدند ، و بهار چنان پر شد و

 

 

 چنان لبريز که پوستش ترک

 



بر داشت و قلبش هزار پاره شد . زمین می گفت

 

 

 



ــ عاشقي اين است که از شدت سرشاري سر ريز شوي و از شدت

 

هزار پاره عشق اتش هست ودل اتشگاه

 

 


 . اما عاشقي آن وقتي است که دل آتشفشان شود . زمین می گفت  راز

 

 

هاي کوچک و عاشقي هاي نا چيز را ارزش آن نیست که افشا شود

 

 



راز بايد عظيم باشد و عاشقي مهيب . و پرده از عاشقي آن زمان بايد

 

 

 

 

برداشت که جهان حیرت کند

 



و بهار پرده ازعشق برداشت . آن هنگام که ارزش عظيم گشت و عشقش

 

 

 مهيب و جهان حيرت کرد.

 

 

در اخر می خواهم از دوست خوبم که این شعربرام از طریق کامنتهام

 

گذاشتن تشکر کنم  خاطر

 

اینکه ادرس وبش اشتباه بود من نتونستنم ازشو ن تشکر کنم برای همین

 

 

 مطلبشون را گذاشتم تا همه بخونن

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 0:43  توسط شادی | 
می خواهم یه قصری

 

 

 بسازم پنجره هاش ابی باشه من باشم وتو باشی ویک

 

شب مهتابی باشه

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:55  توسط شادی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
بچه های ایرونی
کوچه ی تنهایی
مشق عشق
نسیم
ارزوهای جاودانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه
فاصله
پیوندها
ابر احساس سایه ات را مگیر از من ........
بهترین جای بهشت من
شهر باد گیرها
موج تنهایی
چشمان یک عبور...
کلیسای قلبم
صید در دام
امین
دقایق سرخ رندگی
بی سرزمین تر ازباد
بانوی ماه و اب
یاس کبود وحشی
جهانگرد عاشق
روباه
رسم زمانه
کلبه شعر
گاواره
راز دستای تو
در قطار زندگی
فطرس
بودنها نبودنها ودگرگونیها
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
پسر ........جهنمی .........رشت
عشق ناز گل
غمی غمناک
دانشجوی سبز
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
به لاله نازنینم ......همسفر زندگیم
عاشق
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مر دنی
هوا داران مجله جوانان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

http://www.sh-h-84.blogfa.com------->

Powered by explorer ◄┤