تبليغاتX
آرزوی وصال

 

یادم نرفته خواهش خوموشیت

 

 

 

با چشمهایی خسته زتنهایی

 

 

دیشب خیال روی تو با من گفت

 

 

این روزها دوباره تو میاییی

 

 

 

اگر تو بیایی تمام جاده ها ولحظه ها را به خاطر تو دوست دارم

 

 

تا تو بیایی نم نم با ران است ودلشوره همیشه

 

 

سپاس جاده را که من را به تومی رساند

 

 

به من بگو چند تا خیابان منتظر چشمانت بمونم هان

 

 

 

اگه تو نیایی دیگه نه انتظار نه فاصله معنی نداره

 

 

وقتی تو نیایی وقتی تو نباشی همه چیز بر مدار صفر می گذره

 

 

 

مرا کدام جدا کرد بی گناه از تو هان

 

 

سیاه بختی من یا که اشتباه از تو هان کدام

 

 

 

دیرو ز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم

 

 

وحالا هر چه می گردم خودم را پیدا نمیکنم

 

 

من میرم تا نباشم ولی یک چیز را بدون اونا هیچ کدامشون باهات اخر

 

 نمی مونن

 

 

تو را به دادگاه خواهند کشید شاید به حبس ابد محکوم شدی جزئیات

 

 

 جنایت معلوم

 

 نیست

 

اما ....... اثر انگشت تو را روی قلبی شکسته یافتند

 

 

 

 

اگر روزی دلت شکست ......

 

می دونی هیچ وقت به دلت نمیتونی بگی که نشکنه ولی..... اگه یکی

 

 

 اون راشکست

 

 باید با لبه تیزی قلب خودت دستش را ببری

 

 

دوره حدیث خیس نفسهایمان گذشت ای دلت از اهن سیاه

 

 

کاش به من زنگ می زدی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:14  توسط شادی | 

 

خیلی سخته یک جایی خودت نباشی ومجبور باشی نقش بازی کنی

 

 

خیلی سخته خودت را به جای کسی بزنی که هیچ وقت نبودی

 

 

خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخواهی کسی بفهمه

 

 

خیلی سخته عزیزترین کست بخواهد که فراموشش کنی

 

 

خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت را بدون حضور خودش جشن

 

 بگیری

 

 

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جزاونی که فکر می

 

کنی به

 

 

خاطرش زنده ای

 

 

خیلی سخته که غرورت را به خاطر یک نفر بشکنی وبعد بفهمی که

 

 

دوستت نداره

 

 

خیلی سخته همه چیزت رابه خاطر یک نفر ا زدست بدی اما اون بگه

 

 

 

 

دیگه نمی

 

 خوامت

 

 

در هر حال می خواهم خداوند را به خاطر اینکه برای من این لحظات 

 

 

ناب را به

 

 

وجود اورد تا بهتر به اینده نگاه کنم شاکر باشم

 

 

ومی خواهم به همه شماها بگم

 

 

هر وقت شاد هستی اروم بخند تا غم بیدار نشه

 

 

وهر وقت غمگینی اروم گریه کن تا شادی ناامید نشه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 17:5  توسط شادی | 

 

زندگی سه چیز است

 

اشکی که خشک می شود

 

لبخندی که محو می شود

 

یادی که می ماند وفراموش نمی شود

 

 

من گناه زیاد کرده ام

 

به تمام دخترهایی که دیدهام توهم

 

به خیال گناهان من اضافه شو روسری ابی

 

گره روسری ات را محکم نبند

 

بگذار رقص موهایت به پایکوبی دراید

 

شاید فراموشم شود که اینجا جهنم است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 21:37  توسط شادی | 

در هر صورت نمی دونم تصمیمش چی بوده برنامه هاشو ن چی بوده

 

 

ولی مامان وبا با می گن ما از خدا فقط فرزند سالم می خواستیم وحالا

 

به ارزومون رسیدیم 

 

 

در هر حال ۲۳ سال پیش صدای کودکی زیبا ولی بی گناه ومعصوم

 

 

گوش پدر

 

ومادر مشتاق وعاشق را نوازش کرد

 

 

 

وحالا اون کودک وقتی خاطرات کودکی را ورق میزنه با خودش میگه

 

 چرا

 

سالها گذشت واون کودک بزرگ وبزرگ تر وبرای پدر ومادر شیرین

 

 

وشیرین تر

 

اون کودک دیگه به سنین نوجوانی رسید ودر همان سالها مهرو عشق

 

 

کسی اون را

 

به خودش وابسته کرد ولی شرم در این کودک باعث شد

 

که سالها عشق را در دلش پنهان کنه  قلبش بشه مهرم اسرارش وهیچ

 

 کس از حال

 

اون با خبر نشه

 

اون نگذاشت که گذشت سالها گرد وغبار فرا موشی روی قلبش بشینه

 

 

ولی حالا چی

 

 محکوم به بی وفای شده 

 

کاش توی این سالها اون حفره باعث جدایی ما نشده بود وحالا من تازه

 

 

فهمیدم که

 

سالهام را تباه کردم به خاطر یک عشق

 

ولی در جواب همه اون حرفها می خوام بگم بهش که مگه نمی دونی

 

 

افتاب طلوعی

 

دوباره خواهدکرد ومن منتظر همان روزم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 19:33  توسط شادی | 

حسرت داشتن تو پیر شده عینک می زنه

 

 

مثل اون وقتا هنور دلم برات لک می زنه

 

 

صورتم سرخ شده بود اما حالا کبود شده

 

 

جدایی یک عمره داره توی اون چک می زنه

 

 

اونی که من نمی خواستمش اون منومی خواست 

 

من را می بینه یک وقت دوباره چشمک می زنه

 

یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یک عمر ؟

 

هنوزم کامپیوتر داره برام تک می زنه

 

 

دیشب از خواب پریدم خوب شد اخه یکی را دیدم

 

داره به ماشین تو هی گل میخک می زنه

 

 

 

تو که تنها نبودی یکی پیشت نشسته بود

 

بگذریم این دل من همیشه با شک می زنه

 

 

 

تو زیاد دوستم نداشتی خوب مقصر نبودی

 

کی میاد امضائ زیر قول یک کودک بزنه ؟

 

 

دختر همسایمون نمی دونه دوست نداری

 

 

داره دور قاب عکست گل وپولک می زنه

 

 

نه که فکر کنی به تو نظر داره  می کشمش

 

مثلاداره رو زخمام گل پیچک می زنه

 

 

نامه ام را جواب نده دوستم نداشته باش ولی

 

نذار اصلا نزنه قلبی که اندک می زنه

 

 

پیش هیچ کسی نرو حلقه دس کسی نکن

 

چون گناهه من هنوز

 

دلم برات لک می زنه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:56  توسط شادی | 

 

 

ای خویشاوند راستین که هرگز با تو نبوده ام

 

ای مخاطب من که هیچ گاه با تو سخن نگفته ام

 

بی تو با بیگانگی وسکوت می میرم وانتظار گم کردن توست

 

غربت وهم غم دوری تو اضطراب و غم بی تو ماندن وغم وداغ بی تو

 

زیستن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:33  توسط شادی | 

 

دوست دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من از

 

با تو بودن

 

پیدا می کنم هر کس لیاقت اشکهای تو را نداره هر کس که چنین ارزشی

 

داره باعث

 

ریختن اشک تو نمی شود اگر کسی تو را انطور که می خواهی دوستت

 

نداره به این

 

معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست نداره  بدترین شکل دلتنگی

 

برای کسی

 

انست که در کنار اون باشی وبه اون نرسی  تو ممکن است در تمام دنیا

 

 

یک نفر

 

باشی برای یک نفر تمام دنیا هستی سعی کن با کسی دوست شوی که

 

 

قلبش انقدر

 

بزرگ باشه که برای اینکه توی قلبش جا بشی مجبور نباشی خودت را

 

 

کوچیک کنی 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 22:26  توسط شادی | 

 

ازش پرسیدم من را بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟

 

 

جواب داد تو را

 

 

به من گفت توچی  

 

 

در جوابش گفتم زندگی را

 

 

قهر کردو رفت دیگه هیچ وقت بر نگشت ولی نمی دونست که اون تمام

 

 زندگی من

 

بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:39  توسط شادی | 
 

اگه دیدی صد نفر دوستت دارن بدون یکی اش منم           

 

                  

اگه دیدی ده نفر دوستت دارن بدون یکی اش منم

 

 

 

اگه دیدی هیچ کس دوستت نداره بدون اون لحظه من مردم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:6  توسط شادی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
بچه های ایرونی
کوچه ی تنهایی
مشق عشق
نسیم
ارزوهای جاودانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه
فاصله
پیوندها
ابر احساس سایه ات را مگیر از من ........
بهترین جای بهشت من
شهر باد گیرها
موج تنهایی
چشمان یک عبور...
کلیسای قلبم
صید در دام
امین
دقایق سرخ رندگی
بی سرزمین تر ازباد
بانوی ماه و اب
یاس کبود وحشی
جهانگرد عاشق
روباه
رسم زمانه
کلبه شعر
گاواره
راز دستای تو
در قطار زندگی
فطرس
بودنها نبودنها ودگرگونیها
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
پسر ........جهنمی .........رشت
عشق ناز گل
غمی غمناک
دانشجوی سبز
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
به لاله نازنینم ......همسفر زندگیم
عاشق
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مر دنی
هوا داران مجله جوانان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

http://www.sh-h-84.blogfa.com------->

Powered by explorer ◄┤