![]() |
![]() |
|
|
وقتی به اسمان بی پایان نگاه می کنم تا از
سر نوشت حزن انگیز
زندگی خود مطلع شوم دو
ستاره چشمک زنان مرا
به یاد وجود و عظمت تو
می اندازد
اه ای خدای من چقدر درد ناک است حسی
که کسی را از صمیم قلب
دوست بداری ولی هرگز به اون نرسی
به راستی باید در
انتظار روزهایی نشست
که حسرت یک نگاه بر دل
بماند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:23 توسط شادی |
|
|
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن
آدمای مهربونو با وفا دروغ می گن اونا که می گن تا همیشه دیونتونن
بذار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن اونا که می آن به این بهونه ها که اومدن
از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم اسمونا به خدا دروغ می گن
اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن
تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:25 توسط شادی |
|
|
بین من وتو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو تواناییی ان را دارد
که مرا
زندگانی بخشدچشمهای تو به من می بخشد
شور عشق مستی
وتو چون مصرع شعری زیبا
سطر بر جسته ای از زندگی من هستی
ساکن کوی تو خواهم شد
جز تو لایق تر ندیدم همدمی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:39 توسط شادی |
|
|
ااگرچه از تو دورم هنوز پر از عشق وغرورم هنوز
ا گر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گذشته صبو رم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد شوق ومرورم هنوز
تورا گم نکر دم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه پاک شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با تو ام پس صبورم هنوز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:26 توسط شادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:0 توسط شادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:51 توسط شادی |
|
|
ستاره خیال من تو را در کدامین شب بجویم
وقتی هر شب حیات تو را به وسعت گریه هایم در می یابم
ای کاش در آسمان مه آلوده ذهنم
به تمامیت تو دست می یا فتم
آنگاه خورشید خیال من می شدی
در روزهای سرد تنهایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:53 توسط شادی |
|
|
بار سفر را بستم ودارم میرم به نا کجا
دارم میرم به یک سفر به جادهای بی انتها
تو جاده ای که یک سرش منم باآرزوی تو
تو جادهای بی انتها منم به جستجوی تو
تو جاده ای که یک سرش تو هستی ونگاه تو
تو جاده های ارزو دارم میرم به راه تو
پنجرهای قلب من وا شده به روی تو
این سر جاده ها منم اون سر جاده ها تویی
نشونیت رابه من بده که مقصدم فقط تویی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 13:19 توسط شادی |
|
|
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ آسون تر کنی من نمی خوام آخر قصه مونو بدونی من نمی خوام زبونی بگم پیشت میمونم نمی خوام از اون بالا ماه برات بدزدم یا که نشونت بدم عاشقیم رو با غصم من نمی خوام داشتنت واسه ی من آسون بشه نعمت با تو بودن اینجا فراوون بشه من نمی خوام فکر کنی حرفای عاشقونم همنین جور آسون بره همین جور آسون میآد نمی خوام این نوشته کارو بدتر کنه پلکات و سنگین کنه اون چشاتو تر کنه دیکه دارم میمیرم ببین چشامو بستم به عشق مردن برات تو انتظار نشستم من نمی خوام که قلبی برای من بشکنه من نمی خوام بشکنی من واسه تو شکستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:47 توسط شادی |
|
|
غروب پاییز
بی تو دنیا چه غم انگیزه برام لحظه ها غروب پاییزه برام تمام دنیا که مال من باشه بی تو مشت خاک ناچیزه برام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:24 توسط شادی |
|
|
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را می کشم بر نگاه نازآلود نرم و سنگین حجاب مژگان را دل گرفتار خواهشی جان سوز از خدا راه چاره می جویم پارساوار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم آه هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراست هر چه گفتم دروغ بود دروغ کی تو را گفتم آنچه دل خواهاست تو برایم ترانه می خواندی سخنت جذبه ای نهان دارد گوییا خوابم و ترانه تو از جهان دگر نشان دارد شاید این را شنیده ای که زنان در دل آری و نه به لب دارن ضعف خود را عیان نمی سازند راز دار و خموش و مکارند آه منم زنم زنی که دلش در هوای تو میزند پر و بال دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:33 توسط شادی |
|
|
خوش آن لحظه که من خسته در دیارتو باشم سفر سرآید ومن باز در جوار تو باشم در آن زمان که گل ولاله خوش به سبزه برآید چو گل به سبزه درآیی ومن در کنار تو باشم خدای نکرده اگر در دلت بود غم ورنجی به جان خود کشم آن رنج و غمگسار تو باشم مرا قرار میسر نمی شود مگر آن دم که در پناه سر زلف بی قرار تو باشم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:2 توسط شادی |
|
ما که رفتیم ولی یادت باشه دیونت بودیم واسه تو یه عمر اسیر یک عمر کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر رو شونش میذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دسامو توی اول بهار ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی لااقل میاومدی پیشم واسه خداحافظی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:40 توسط شادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بچه های ایرونی کوچه ی تنهایی مشق عشق نسیم ارزوهای جاودانه آرشیو پیوندهای روزانه |