![]() |
![]() |
|
|
امشب به قصه دلم گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی سلام دوست قدیمی ممنونم که ازم یاد کردی کاش بازم بودی منم زیاد نمی ایم نت برات دعا می کنم که هر جا که هستی خوب وسالم باشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:9 توسط شادی |
|
|
از میان قالب دودی رنگ شیشه
می بردی از من تا همیشه تاهمیشه
با همه دریا دلی دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیابا هزاران
ارزو با صد هزار شوق وامید از پس دیروز و امروز ناگهان
فردارسید
ای دریغ از عمر رفته قصه ابریشم وبی داد تیغ
خاطراتم لحظه به لحظه رنج موعودم شده چشم بخت تشنگی اب گل
الودم شده
همچو ماه اسمان از من گریزان می شوی
مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان می شوی
چون سرابی در کویر
چو خیالی دل پذیر رفته بودی
امدی اما چه دیر رفتی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 9:42 توسط شادی |
|
|
درد را از هر طرف که بخواني درد است، بيهوده
دنبال ميانبر نباش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:33 توسط شادی |
|
|
یکی زود می رنجه٬ زود به دل می گیره٬ زود می ره و زودم برمی
گرده
ولی یکی دیر می رنجه٬ دیر به دل می گیره٬ دیر می ره ... ولی دیگه
برنمی گرده.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:12 توسط شادی |
|
|
گاهی وقتها انقدر دلم می گیره که به سختی نفس می کشم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 18:15 توسط شادی |
|
|
هنوزهم احساس هست
هنوزهم می توانم بنویسم
ازآن من نبودی اما آرزویم بود که باشی
گله ای نیست نه از خدا نه اززمانه
با هرکس هر جا شاد باش که آرزویم این است
من هیچگاه نمی توانم تورا از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم(کاش حداقل نمی گفتی من تو را از مسیر زندگیم پاک کردم )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 23:17 توسط شادی |
|
|
ذره ایی خاکم و در کوی توام وقت خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
دیدار شد میسر و بوس کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 22:42 توسط شادی |
|
|
همه ما بدون اراده به دنيا مي آييم
با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم
اين است مفهوم زندگي کردن
پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن
و مگذار اين زمين پست
شنونده آواي غمگين دلت باشد
افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم
کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند
لجبازي ميکنيم
و بعد...براي آنچه از دست رفته
آه مي کشيم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:3 توسط شادی |
|
|
آزادم و رها ام چون ابر در بهاران
گهی پر از هیاهو گهی نسیم آرام
روان چو برگی در آب به سوی خانه یار
مست و جوان و سرخوش چو ببر کوهساران
گویم مدام با خود که زندگی چه زیباست
گر قدر عمر بدانی او را ندی تو بر باد
اتلاف هر لحظه اش جبران ندارد ای دوست
قدر دقائق بدان خود را نکن تو محبوس
آزاد باش و خود را در دست باد رها کن
افسار راه خود را از بدیها جدا کن
شکر ایزد به جای آر که ناسپاسی گناست
زرسم ما نباشد جانا غرور نارواست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط شادی |
|
پنداشتی
چون کوه . کوه خامش دمسردم ؟
بی درد سنگ ساکت بی دردم ؟
نی ..
قله ام
بلندترین قله غرور .
اینک درون سینه من التهاب هاست هر گز گمان مبر شد خاطرات تلخ
فراموشم
هر چند نستوه کوه ساکت وسردم
-لیک
اتشفشان مرده خاموشم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 21:51 توسط شادی |
|
|
یادت اگر باشد
وقتی تو راهی سفر بودی
، یک لحظه
... وای تنها یک لحظه...
سر روی شانه های هم آوردیم .
با هم گریستیم ؛
تنها نگاه بود و تبسم میان ما .
ما پاک زیستیم.
س از دل یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد و در هر کاری خطری هست و هیچ کاری پاداشی هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود و شاد باش که آن چه پیش می آید ، شاید تنها سر چشمه ی حقیقی شادی باشد.
نترس از این که عاشق شوی با دل و جان عشق خشنود کننده ترین و زیباترین احساس دنیاست نترس از دل آزرده شدن یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد و در هر کاری خطری هست و هیچ کاری پاداشی هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود و شاد باش که آن چه پیش می آید ، شاید تنها سر چشمه ی حقیقی شادی باشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:27 توسط شادی |
|
|
عشق هديه اي نمي دهد مگراز گوهر ذات خويش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 23:35 توسط شادی |
|
|
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخرین یکبار از من بشنو پند بر من وبر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود عشق دیرین گسسته تارو پود
گرچه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما
مرده بود
بعد از این هم اشیانت هر کس هست باش با او یاد تو مارا بس است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 15:4 توسط شادی |
|
|
وقتی خاطره های ادم زیاد میشه
در دیوار اتاق پر از عکس میشه
ولی همیشه دلت واسه اون عکسی تنگ میشه که نمی تونی
عکسش را بزنی به دیوار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:32 توسط شادی |
|
|
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:30 توسط شادی |
|
|
ااگرچه از تو دورم هنوز پر از عشق وغرورم هنوز
ا گر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گذشته صبو رم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد شوق ومرورم هنوز
تورا گم نکر دم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه پاک شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با تو ام پس صبورم هنوز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:0 توسط شادی |
|
می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار
نامه های کهنه ای را به اشکت تر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من
ان زمان احساس امرزو مرا باور کنی
تقدیم به عزیز ترین دوستم (الهه)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 15:5 توسط شادی |
|
|
وقتی از فاصله ها گفت دلم خندیدم
و محال است که از این ایده خود
برخیزم انچنان شد که دگر از همه عالم سیرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1:33 توسط شادی |
|
این چرخ می چرخد بسی بهر حساب هر کسی یک
روز جبران می کنم
جوری که با ما می کنی
منظورم تویی هر چند که می دونم نمی خونیش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 23:12 توسط شادی |
|
|
قفسي مي سازم مي فروشم به شما
تابه آوازشقايق که درآن زندانيست دل تنهائيتان تازه
شود... و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي
است...
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ
و ناشکيباست...
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت من لحظه هاي با تو بودن
را با اشکهايم تداعي ميکنم وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:19 توسط شادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بچه های ایرونی کوچه ی تنهایی مشق عشق نسیم ارزوهای جاودانه آرشیو پیوندهای روزانه |