امشب به قصه دلم گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
سلام دوست قدیمی ممنونم که ازم یاد کردی کاش بازم بودی منم زیاد نمی ایم نت برات دعا می کنم که هر جا که هستی خوب وسالم باشی
امشب به قصه دلم گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
سلام دوست قدیمی ممنونم که ازم یاد کردی کاش بازم بودی منم زیاد نمی ایم نت برات دعا می کنم که هر جا که هستی خوب وسالم باشی

از میان قالب دودی رنگ شیشه
می بردی از من تا همیشه تاهمیشه
با همه دریا دلی دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیابا هزاران
ارزو با صد هزار شوق وامید از پس دیروز و امروز ناگهان
فردارسید
ای دریغ از عمر رفته قصه ابریشم وبی داد تیغ
خاطراتم لحظه به لحظه رنج موعودم شده چشم بخت تشنگی اب گل
الودم شده
همچو ماه اسمان از من گریزان می شوی
مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان می شوی
چون سرابی در کویر
چو خیالی دل پذیر رفته بودی
امدی اما چه دیر رفتی
درد را از هر طرف که بخواني درد است، بيهوده
دنبال ميانبر نباش

یکی زود می رنجه٬ زود به دل می گیره٬ زود می ره و زودم برمی
گرده
ولی یکی دیر می رنجه٬ دیر به دل می گیره٬ دیر می ره ... ولی دیگه
برنمی گرده..

گاهی وقتها انقدر دلم می گیره که به سختی نفس می کشم

هنوزهم احساس هست
هنوزهم می توانم بنویسم
ازآن من نبودی اما
آرزویم بود که باشی
گله ای نیست نه از خدا نه اززمانه
با هرکس هر جا شاد باش که آرزویم این است
من هیچگاه نمی توانم تورا از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم(کاش حداقل نمی گفتی من تو را از مسیر زندگیم پاک کردم )
ذره ایی خاکم و در کوی توام وقت خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
دیدار شد میسر و بوس کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم
همه ما بدون اراده به دنيا مي آييم
با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم
اين است مفهوم زندگي کردن
پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن
و مگذار اين زمين پست
شنونده آواي غمگين دلت باشد
افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم
کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند
لجبازي ميکنيم
و بعد...براي آنچه از دست رفته
آه مي کشيم

آزادم و رها ام چون ابر در بهاران
گهی پر از هیاهو گهی نسیم آرام
روان چو برگی در آب به سوی خانه یار
مست و جوان و سرخوش چو ببر کوهساران
گویم مدام با خود که زندگی چه زیباست
گر قدر عمر بدانی او را ندی تو بر باد
اتلاف هر لحظه اش جبران ندارد ای دوست
قدر دقائق بدان خود را نکن تو محبوس
آزاد باش و خود را در دست باد رها کن
افسار راه خود را از بدیها جدا کن
شکر ایزد به جای آر که ناسپاسی گناست
زرسم ما نباشد جانا غرور نارواست
پنداشتی
چون کوه . کوه خامش دمسردم ؟
بی درد سنگ ساکت بی دردم ؟
نی ..
قله ام
بلندترین قله غرور .
اینک درون سینه من التهاب هاست هر گز گمان مبر شد خاطرات تلخ
فراموشم
هر چند نستوه کوه ساکت وسردم
-لیک
اتشفشان مرده خاموشم
ر
یادت اگر باشد
وقتی تو راهی سفر بودی
،
یک لحظه
...
وای تنها یک لحظه...
سر روی شانه های هم آوردیم .
با هم گریستیم ؛
تنها نگاه بود و تبسم میان ما .
ما پاک زیستیم.
س از دل
یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد
و در هر کاری خطری هست
و هیچ کاری پاداشی هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت
پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود
و شاد باش که آن چه پیش می آید ، شاید تنها سر چشمه ی حقیقی شادی باشد.
نترس از این که عاشق شوی با دل و جان
عشق خشنود کننده ترین و زیباترین احساس دنیاست
نترس از دل آزرده شدن یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد
و در هر کاری خطری هست
و هیچ کاری پاداشی هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت
پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود
و شاد باش که آن چه پیش می آید ، شاید تنها سر چشمه ی حقیقی شادی باشد.
عشق هديه اي نمي دهد مگراز گوهر ذات خويش
وهديه اي نمي پذيرد مگراز گوهر ذات خويش
عشق نه مالک است ونه مملوک،
زيرا عشق براي عشق کافي است

عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخرین یکبار از من بشنو پند بر من وبر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود عشق دیرین گسسته تارو پود
گرچه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما
مرده بود
بعد از این هم اشیانت هر کس هست باش با او یاد تو مارا بس است

وقتی خاطره های ادم زیاد میشه
در دیوار اتاق پر از عکس میشه
ولی همیشه دلت واسه اون عکسی تنگ میشه که نمی تونی
عکسش را بزنی به دیوار
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي دونم نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
ااگرچه از تو دورم هنوز پر از عشق وغرورم هنوز
ا گر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گذشته صبو رم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد شوق ومرورم هنوز
تورا گم نکر دم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه پاک شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با تو ام پس صبورم هنوز
می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار
نامه های کهنه ای را به اشکت تر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من
ان زمان احساس امرزو مرا باور کنی
تقدیم به عزیز ترین دوستم (الهه)

وقتی از فاصله ها گفت دلم خندیدم
و محال است که از این ایده خود
برخیزم انچنان شد که دگر از همه عالم سیرم
این چرخ می چرخد بسی بهر حساب هر کسی یک
روز جبران می کنم
جوری که با ما می کنی
منظورم تویی هر چند که می دونم نمی خونیش
قفسي مي سازم مي فروشم به شما
تابه آوازشقايق که درآن زندانيست دل تنهائيتان تازه
شود...
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي
است...
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ
و ناشکيباست...
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت من لحظه هاي با تو بودن
را با اشکهايم تداعي ميکنم وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم
